پست‌ها

نمایش پست‌ها از آوریل, ۲۰۲۳

پی وی معلم

#اعتراف سلام من کلاس نهم هستم ، یه بار موقعی که آنلاین بود خواستم به دبیر بگم پی وی، بهش پیام دادم نوشتم خانم میشه چند لحظه تشریف بیارید پی پی💩🤣😐

تقلب دینی

#اعتراف پرسش دینی داشتیم موقع کلاسای آنلاین بود...من قرار بود به رفیقم تقلب بدم ، توی چت سمینار می‌فرستادم بعد که اومدم ببینم دوربین رفیقم بازه یا نه دستم خورد رفت چت روم همه دیدن😐 معلمم گف عزیزم بزار دوستات خودشون جواب بدن داشتم جرر میخوردم از خجالت😒😐

عاشق شخصیت انیمه شدن!!

#اعتراف من عاشق ی شخصیت انیمه شدم و نمی تونم از فکرش بپرم اسمش هم رنگوکو کیو جیروعه.. دارم دیوونه میشم..😞😕

کت سفید

#اعتراف بابابزرگم فوت کرده بود یکی از عموهام قاط زده بود چرت و پرت میگف😂 میخواست به من بگه فاطمه جان همون کت سفید منو بیار گف فاطمه جان همو ک... سفید منو بیار😊 همه خودشونو زده به اون راه منم نمیتونستم جلو خندمو بگیرم😐😂

گوز در کلاس

#اعتراف اعتراف میکنم یه بارتوکلاس گوزیدم😐🤭 بعدبرااینکه ضایع نشه هرچن دقیقه یه بارکلی درس جواب میدادم🙁🙁که کسی به بچه درسخونی مث من شک نکنه😎😂(البته درس خونم نبودم)ولی اون موقع مجبوووربودم مجبوور😑😂

توهم دزدی شدن

#اعتراف یادمه وقتی ۳ سالم بود پیش مامانم می خوابیدم و همیشه توی رختخواب دست مامانم رو می گرفتم چون فکر می کردم اگه دستش رو بگیرم و یه دزد بیاد خونمون و بخواد منو ببره مامانم با کشیده شدن دستش بیدار میشه و کمکم میده😂😂❤️

زنگ در زدن و در رفتن!

#اعتراف کلاس ششم ابتدایی که بودیم موقع برگشتن از مدرسه دوستام زنگ خونه مردم رو میزدن و فرار میکردن(لازم به ذکره اینجانب خیلی نصیحت شون کردم ولی گوش شون بدهکار نبود)🥲😂یه بار یکی از بچه ها زنگ خونه ی یکی رو زد و موقعی که میخواست فرار کنه خورد زمین و افتاد کف کوچه😂 تا خواست خودشو جمع کنه صاحب خونه ای که زنگشو زده بود اومد بیرونو گفت دخترم زنگو زدی اشکال نداره کاریت ندارم، مواظب باش خودتو به کشتن ندی...😂

کالاد ساهو

#اعتراف یه مهمونی رسمی تو خونمون بود که همکار های بابام دعوت بودن. منم فاز خوشمزه بازی گرفتم. اومدم بگم بفرمایید سالاد کاهو گفتم بفرمایید کالاد ساهو😐😐 ینی درجا محو شدم... خواهرم از اون موقع هی کالاد ساهو صدام میکنه😐💔

معلم لجباز

#اعتراف سلام. اعتراف میکنم یه معلم قرآن داشتیم،با من لج افتاده بود. نمره ام رو کم میداد،بد نگام میکرد... یه سری جوابشو دادم که گفت بزار برم دفتر، مدیر رو صدا کنم تا حالیت بشه. مانتوش هم از این مانتو ها بود که کلی نخ و پارچه اضافی داش😂😂 خلاصه این در رو باز کرد و خواس بره که یهو لباسش گیر کرد.فکر کرد من گرفتمش که نزارم بره دفتر:/ گفت:ولم کن،موقعی که جوابمو میدادی باید به اینجاش فکر میکردی. ما هم تو کلاس درحال انفجار بودیم:/ یهو مدیر جلو در کلاس سبز شد.ما هم دیگه ترکیدیم و زدیم زیر خنده. این خانم هم اونجا تازه فهمید لباسش به دستگیره گیر کرده بود😛😂😂

اتفاقات واقعی - عروس جنی

#اتفاقات_واقعی داداشم ازدواج کرد،عروسمون غریبه غریبه بود از یک شهر دور، خونه داداشم توی یک اتاق توی حیاط خونه بابام اینا بود،دختره (عروسمون)همیشه رفتارای عجیب غریب میکرد،مثلا بالش میچید روی تختش بعد پتو رو میکشید روش که ما فکر کنیم خوابه بعد میرفت بیرون ،بعد از شهرشون زنگ میزد که اومدم خونه بابام،یا وقتی توی کوچه بودیم میگفت روی پشت بومِ این خونه رو ببین یکی داره نگاه میکنه،برمیگشتیم نگاه میکردیم کسی نبود،یا میگفت رفتم خونه همسایه،دخترش(10 سالش بود) داشت تریاک میکشید😐 خیلی کار های عجیب،آخرش هم یک روز کنار داداشم نشسته بود بدون دعوا و بحث گفت میخوام خودمو آتیش بزنم و با سرعت رفت نفت ریخت روی خودش، کبریتو کشید ،آتیش گرفت و مرد😐 نمیدونم مواد میزد یا جنی بود واقعا

شربت تخمی

#اعتراف جونم براتون بگه که😆 کلاس هشتم بودم سر کلاس علوم یه خانوم معلم داشتیم خشششکِ خشک. گف مثال همگن و ناهمگن بزنید. من درسو با ذوق و شوق یاد گرفته بودم اومدم مثال بزنم بجای تخم شربتی گفتم شربتِ تُ... (برعکس گفتم)هیچی دیگه چپ چپ نگام کرد و میخاس پرتم کنه بیرون، منم هعی میخاستم درستش کنم، بغل دستیمو و پشت سریم هم پایین مانتومو میکشیدن ک بشییین خفشووو😂😂

عروسک انابل

#اعتراف عمه ام مرده بود رفته بودیم خونه مادر بزرگم چند شبو قرار بود اونجا بمونیم اونروز با کل بچه های فامیل ( ۶ نفر بیشتر نبودیم 😐 ) نشستیم انابل دیدیم بعد شب موقع خواب باد اومد در باز و بسته شد من یه جیغ فرابنفشی کشیدم همه ( کل خانواده ) ریختیم تو حیات یعنی فک میکردم چون انابل رو دیدیم اومده ما رو بکشه یه هفته سوژه بودم 😐

سوتی در تقلب

#اعتراف اعتراف میکنم امتحان دانش و خانواده به صورت مجازی داشتیم بعد یه گروه تقلب زدیم که اونجا بپرسیم و جواب بدیم وسط امتحان دوتا سوالارو بلد نبودم و عکسشو به جا گروه تقلب اشتباهی فرستادم تو گروه اصلی که استاد هست و گفتم بچه ها جواب اینا چی میشه جالبترش اینکه هرچی بچه ها میگفتن داری چیکار میکنی من کوتاه نمیومدم و میگفتم خو جوابشو بگین دیگه🤦‍♀😂😂

استیکر

#اعتراف دوران مجازی کلی عکس از لایو های معلما می‌گرفتیم و استیکر میساخیتم🤣

تقلب افراطی

#اعتراف با افتخار باید اعلام کنم که حتی پشت کارت ورود به جلسه هم تقلب نوشتم و با موفقیت استفاده کردم😂😎😁

گوزیدن

#اعتراف کلاس دوم بودم از خواب بیدار شدم مامانمو دیدم گفتم کی خونمونه گفت هیچکس منم درجا گوزیدم از رخت خواب بلند شدم دیدم زن همسایمون داره باد میزنه خودشو بو بره 😐

تقلب

#اعتراف تقلب نوشته بودم و گذاشته بودم تو جیب شلوارم،بعد صبح شلوار دیگه ای پوشیدم و رفتم،سر جلسه با هزار زحمت کاغذی که توی جیبم بود رو در آوردم دیدم پوله:(((((((

کلاس آنلاین

#اعتراف بعد کلاس آنلاین کلی سوژه معلما رو جمع کرده بودم که بفرستم به دوستام بخندیم،خیلی شیک و مجلسی به گروه ادبیاتمون فرستادم😐

قرایت

#اعتراف سر کلاس قران بودیم توی دانشگاه،استاد گفت روخوانی کنید نمره میدم،نوبت به یه پسره رسید،اینقد این بشر غلط خوند و ما یواش خندیدیم که داشت روده م پاره میشد... آخرش استاد گفت بلند شو برو بیرون که کم کم داری کُفر میگی😂

التماس تقلب

#اعتراف توی دانشگاه قبل امتحان کلی به نفر جلویی التماس کردم که بهم برسونه،امتحان که شروع شد پاشد برگه ها رو پخش کرد😂😐 مراقب بود😂😂

معلم آزاری

#اعتراف وای معلممون حامله بود،اومد بیاد سر کلاس،توی صندلیش سوزن گذاشته بودیم وکلی اسپره خوش بو کننده زده بودیم توی کلاس...وقتی بو رو شنید حالش بد شد رفت😐 چقد ما جونور بودیم،الان یادم میاد خجالت میکشممممم از اون خوی حیوانیمون توی اون سن ها😂😐

مریضم!

#اعتراف آقا شما هم وقتی دارید رد میشید و یک طرف دستتون میخوره به دیوار،بر میگردید و دست اون یکیتون رو هم میزنید به دیوار، یا فقط منم که مریضم؟

کوس 45

#اعتراف معلممون داشت سینوس کسینوس توضیح میداد،یکی از بچه ها بلند گفت:خانم کُ...45چی بود؟😂😐