عروسک انابل
#اعتراف
عمه ام مرده بود رفته بودیم خونه مادر بزرگم چند شبو قرار بود اونجا بمونیم اونروز با کل بچه های فامیل ( ۶ نفر بیشتر نبودیم 😐 ) نشستیم انابل دیدیم بعد شب موقع خواب باد اومد در باز و بسته شد من یه جیغ فرابنفشی کشیدم همه ( کل خانواده ) ریختیم تو حیات یعنی فک میکردم چون انابل رو دیدیم اومده ما رو بکشه یه هفته سوژه بودم 😐
نظرات
ارسال یک نظر